روان طب
مطالب روانشناسي

خودكشي از منظر اقتصادي

خودكشي يكي از پر هزينه ترين عوارض رواني جسماني است. سازمان جهاني سلامت (WHO) بر اين باور است كه سالانه يك ميليون نفر در جهان مبادرت به خودكشي مي كنند. هزينه خودكشي در ايالات متحده آمريكا بنا به گزارش مركز كنترل بيماري هاي وزارت بهداشت ان كشور بالف بر  ۹۳.۴ ميليارد دلار بوده كه از محاسبه آيتم هاي ذيل بدست مي آيد:

  1. هزينه هدر شده در سيستم درماني: هزينه اي كه صرف درمان شده اما نتيجه مطلوب بدست نيامده
  2. هزينه بيمار بودن فرد: هزينه اي كه در اثر مفيد و مثمر نبودن فرد به عنوان يكي از اعضاي جامعه به جامعه تحميل مي شود
  3. هزينه هاي پرداخت شده توسط دولت در سالهاي رشد و نمو فرد: هزينه ساخت مدارس و بيمارستان ها و جاده و غيره كه ديگر در اثر استفاده فرد مستهلك نمي شود.
  4. سال هاي مستهلك نشده توسط فرد در ايجاد سرانه توليد: سال هايي كه فرد ميبايستي به توليد كار، محصولات، علم و خدمات صرف ميكرده اما اين توليد اتفاق نيافتاده و در نتيجه جامعه متضرر شده است
  5. هزينه تعليم و تربيت مجدد استعداد هايي كه در اثر خودكشي به شكوفايي نرسيده است

همانطور كه مشاهده مي شود خودكشي يكي از پرهزينه ترين عوارض اجتماعي در يك جامعه محسوب مي شود كه از منظر اقتصادي نيز نيازمند بررسي، رسيدگي، و پيشگيري و مديريت مي باشد.

خود كشي از منظر اجتماعي:

دوران باستان و فرهنگ هاي باستاني

خودكشي در دوران باستان و بسياري از فرهنگ هاي باستاني كه تا كنون نيز ادامه پيدا كرده اند يك عمل متهورانه و با افتخار و شرافتمند محسوب مي شده است. در آن دوران و در ان فرهنگها، افرادي كه نمي توانستند مسئوليت هاي نهاده به عهده آنها (جنگيدن، تأمين نيازهاي خانه و خانواده، حفظ آبرو و حيثيت خانوادگي، موفق شدن در كار و يا مأموريتي) را مديريت كرده و يا به اتمام برسانند اقدام به خودكشي ميكردند زيرا خودكشي تنها قدم باقيمانده اگرچه كمتر شرافتمندانه از مسئوليت هاي ياد شده حساب مي شد. حتي امروزه نيز در فرهنگ هاي باستاني بجا مانده مثل ژاپن،هاراگيري يك عمل متهورانه براي افرادي كه توانايي و يا لياقت انجام مسئوليت هاي خود را ندارند محسوب شده و به آنها اين امكان را مي دهد كه حداقل خود را در آسان ترين و كمترين عمل ممكن يعني خودكشي لايق نشان دهند.

اديان ابراهيمي از دوران باستان به خودكشي به عنوان عملي زشت نگاه كرده و پيروان خود را از انجام آن نهي مي كنند. استدلال اين اديان بر اين است كه جان متعلق به فرد نبوده (بلكه به خالق وي تعلق داشته) و در نتيجه آسيب رساندن به آن و يا مصرف آن به دلخواه فرد در يَد قدرت وي نمي باشد. در اين اديان خودكشي موجب تنبيهات سنگيني در دنياي پس از مرگ شده و فرد در برزخ زمان زندگي نكرده خود معلق مي ماند. اين معلق ماندن از زندگي ناخوشايند فعلي و حال فرد بسيار بدتر بوده و علاوه بر آن تنبيهات بعد نيز در انتظار فرد خواهد بود.

دوران مدرن و فرهنگ هاي مدرن

در حال حاضر و فرهنگ هاي بروز دنيا، خودكشي يك تراما (آسيب) كامل محسوب شده و همه دول و جوامع با برنامه هاي متفاوتي سعي در پيشگيري و كنترل آن دارند. در بسياري از جوامع خودكشي يك عمل غير قانوني ديده مي شود كه در صورت زنده ماندن فرد منجر به دستگيري، جريمه و حتي زندان شدن وي پس از طي دوره درمان مي گردد. همچنين امروزه درصد بالاي خودكشي و يا شاخص رو به رشد خودكشي يكي از ضعف هاي بارز هر اجتماعي محسوب شده و گوياي ضعف فرهنگي رفتاري اعتقادي جامعه به دربرگيري همه اعضاي خود تلقي مي گردد. جوامعي كه توان برنامه ريزي و استفاده از نيروهاي انساني خود بصورتي مفيد و مثمر را نداشته باشد يا با استيگما سازي و تحقير، گروهي را برتر و يا كمتر جلوه دهد طبيعتا با آمار بيشتري از خودكشي در بين سالخوردگان، نوجوانان و جوانان، زنان و اقليت ها روبرو خواهند بود.

خودكشي از منظر روابط بين فردي

خودكشي يكي از آسيب رساننده ترين رفتارها در روابط بين فردي است. وقتي كسي خودكشي مي كند، اطرافيان او به شدت احساس درماندگي، گيجي، خشم، اضطراب، شرم، افسردگي و گناه مي كنند. همچنين اين احساس كه به انها خيانت شده و در كشاكش مشكلات توسط فرد خودكشي كننده رها شده اند نيز يكي از احساسات شايع در اطرافيان فرد خودكشي كننده است كه به ندرت ابراز ميكنند.

به علاوه حس اعتماد نيز دستخوش تخريب شده و با حس ترس، نگراني و اضطراب و خشم نسبت به فرد خودكشي كننده جايگزين مي شود. در طول زمان اين نبود اعتماد در روابط بين فردي خود از موجبات بسياري از درگيري هاي و سرد شدن رابطه و كم تر شدن عواطف در بين افراد مي گردد و با حس ترحم عوض مي شود.

خودكشي از منظر پاتولوژيك

خودكشي  بدون شك يك عارضه ي ناشي از نوعي بيماري است. در طبيعت هيچ موجود سالمي ميادرت به اتمام زندگي خود نمي نمايد. اما بسياري از شرايط و عوارض رواني ژنتيكي يا رواني محيطي هستند كه موجب بهم ريختن مكانيزم پردازشي موجود شده و موجود بدون درك از عمل، مبادرت به نابودي خود مي نمايد.

در انسانها نيز عوارض رواني ژنتيكي يا رواني محيطي بر فيزيولوژي مغز حاكم شده و مي تواند فرد را بسوي خود نابودي سوق دهد. در ذيل به بعضي از اين عوارض در هر دو گروه اشاره ميكنيم:

عوامل رواني ژنتيكي خودكشي (گروه الف)

  1. اختلالات رشدي (بيش فعالي – اوتيسم – توره – عقب ماندگي هاي ذهني)
  2. اختلالات شخصيتي خصوصا همراه با اختلالات همپوشان خلقي
  3. افسردگي شديد با زمينه ژنتيكي
  4. انواع اختلالات و انحرافات جنسي
  5. دزمورفيا (زشت انگاري بدن خود)
  6. .بوليميا و انوركسيا نرووزا
  7. اختلالات دامنه شيزوفرني

عوامل رواني محيطي خودكشي (گروه ب)

  1. الكل، ماري جوانا و ديگر مخدرها
  2. افسردگي در سالخورده ها
  3. مناقشات دائم و مكرر خانوادگي
  4. تهديد و ارعاب مكرر توسط اعضا خانواده دور و نزديك، همكلاسي ها و همكاران، اعضاي گروه هاي مذهبي
  5. تحقير و شكنجه مكرر توسط اعضا خانواده دور و نزديك، همكلاسي ها و همكاران، اعضاي گروه هاي مذهبي
  6. تجاوز و شرم توسط اعضا خانواده دور و نزديك، همكلاسي ها و همكاران، اعضاي گروه هاي مذهبي
  7. همجنسگرايي
  8. دگر جنسه بودن
  9. فقز مزمن
  10. جنگ
  11. سرطان
  12. اختلالات تيروييدي
  13. مصرف داروهاي اعصاب در كودكان و نوجوانان
  14. مصرف دارو هاي اعصاب با دوز بالا در بزرگسالان

فلسفه خودكشي در افراد با يكي از عوامل ذكر شده در گروه الف و ب

الف. هيجان خواهي با مبادرت به انجام ريسك ها و خطرهاي بزرگ (شايع در اختلالات شخصيت خوشه A & B)

ب. منفي گرايي (شايع در اختلالات خلقي: افسردگي مزمن، دو قطبي) و شيزوفرني، وسواس شديد، و دزمورفيا، بوليميا، انوركسيا

 

خطاي بينشي در گروه الف: دركي واقعي از عواقب ناشي از خودكشي ندارند و صرفا تظاهر به فهم عمل خود مي كنند

خطاي بينشي در گروه ب: خود كشي براي رها شدن از وضعيت ناخوشايند كنوني و رسيدن به وضعيتي بهتر دنبال مي كنند در حاليكه با اتمام زندگي رسيدن به شرايط بهتر هم به اتمام رسيده و در واقع هيچ بهبودي در وضعيت حاصل نمي شود.

مثال: اگر بميرم ديگه راحت ميشم <= راحت شدن حس افراد زنده است در حاليكه فرد مرده فاقد حس و در نتيجه ناتوان در راحت شدن است

 

توالي و تكرار

بررسي هاي انجام شده توسط موسسات متفاوت تحقيقي درماني بيانگر اين واقعيت است كه افرادي كه اقدام به هر يك از سو نوع خودكشي مي نمايند:

  1. تهديد به خودكشي
  2. اقدام به خودكشي
  • خودكشي انجام شده

بارها و بارها نيز اين اقدام رو را تكرار خواهند كرد. لذا هر يك از انواع ياد شده نيازمند توجه و رسيدگي بسيار جدي با توجه به پروتكل درماني خودكشي مي باشد.

سن شروع احتمال خودكشي (۱۲ سالگي)

زودترين سني كه يك كودك مي تواند اقدام به خودكشي كند در حدود سن ۱۲ سالگي است. اين دقيقا سني است كه درك انتزاعي كودك از محيط پيرامون شروع به پديدار شدن كرده و كودك مي تواند به رفتارهايي با ريشه انتزاعي بيانديشد. اختلالات رشدي و ديگر اختلالات رواني موجود با كودك از ابتداي تولد، مي توانند در اين سن شروع به ظهور كرده و در شرايط مساعد براي بيماري، كودك را بسوي مرگ سوق دهند.

 

ادامه مطلب

 

امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۲۲ تير ۱۳۹۸ ] [ ۰۹:۱۳:۴۰ ] [ طب روان ] [ نظرات (0) ]
[ ]
.: Weblog Themes By tibablog :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
نظرسنجی
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت لغو عضویت
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 0
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 0
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
امکانات وب